پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۹۵

عاقلی و نام عاشق می بری

عشقبازی نیست کار سرسری

عشق بازیدن به بازی هست نیست

خود نباشد عاشقی بازیگری

جام می بستان دمی با او برآر

تا دمی از عمر باقی برخوری

کی به گرد عیسی مریم رسی

چون تو عیسی را فروشی خر خری

دل بری کن از خیال غیر او

گر چو ما از عاشقان دلبری

کی قلندر را از او باشد حجاب

دردمندی کی بود چون حیدری

نعمت الله سر پیغمبر طلب

تا بیابی معجز پیغمبری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۹۷گر به دلبر دل سپاری دل بری
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۹۸دل به دلبر گر سپاری دل بری
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۹۹درویش فقیریم و نخواهیم امیری
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۰۰جان چه باشد گر نباشد عاشق جان پروری
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۰۱گذری کن به سوی ما گذری
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۰۲جز خیال تو درین دیده نگنجد دگری
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۰۳گرچه میری در این جهان میری
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۰۴مرید پیر خمارم که دارد این چنین پیری
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.