پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۷۹

گرچه آب حیات را مانی

در جهان جاودان کجا مانی

ای که گوئی به پادشا مانم

غلطی کرده ای گدا مانی

بر سر پل چه خانه می سازی

زود باشد که بی سرا مانی

ما چنین مست و تو چنان مخمور

که به رندان بزم ما مانی

درد باید که تا دوایابی

درد چون نیست بی دوا مانی

از رفیقی سید عالم

حیف باشد اگر تو وامانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۸۱ای درد تو درمان من جان منی تو یا تنی
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۸۲هر زمان خاطر مرا شکنی
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۸۳هرکه از ذوق خبر دارد و داند سخنی
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۸۴دنیا حکایتیست حکایت چه می کنی
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۸۵ای خواجه در حجابی از خود صفا نیابی
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۸۶بی درد دلی دوا نیابی
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۸۷بی درد دلی دوا نیابی
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۸۸چو یارم دلبر دیگر نیابی
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.