پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۸۱

ای درد تو درمان من جان منی تو یا تنی

من خود که باشم من تو ام می از من و تو خود منی

کل وجود جودک من جودک موجودنا

با من مگو ترکی دگر تا کی منی و سن سنی

خلوتسرای چشم ما خوش گوشهٔ آب روان

بر چشم ما بنشین دمی ای چشم ما را روشنی

هم سر توئی هم سر توئی هم مصر پر شکر توئی

هم یوسف دلبر توئی هم شخص و هم پیراهنی

جان مغز بادام است و تن همچون شجر ای جان من

تو در میان جان و تن ای جان دل چون روغنی

گرچه گدای حضرتم سلطان ملک همتم

ورچه فقیر خدمتم هستم ز عشق تو غنی

سید به جستجوی تو گردد به هر در روز و شب

او در برون جویای تو ، تو خود درون مخزنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۸۳هرکه از ذوق خبر دارد و داند سخنی
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۸۴دنیا حکایتیست حکایت چه می کنی
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۸۵ای خواجه در حجابی از خود صفا نیابی
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۸۶بی درد دلی دوا نیابی
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۸۷بی درد دلی دوا نیابی
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۸۸چو یارم دلبر دیگر نیابی
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۸۹خبری گر ز حال ما یابی
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۹۰گر ز صاحبنظر نظر یابی
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.