پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۷۸

مرنجان جان باقی را برای این تن فانی

دریغ از آن چنان جانی که بهر تن برنجانی

به دشواری مخور خونی مشو ممنون هر دونی

قناعت کن ز کسب خود بخور نانی به آسانی

هوای دیو نفسانی مسخر کن سلیمانی

چرا عاجز شدی آخر به دست دیو نفسانی

شراب عشق او در کش که تا چون ما شوی سرخوش

اگر فرمان نخواهی برد مخمورم تو می دانی

بزن شمشیر مردانه بگیر اقلیم شاهانه

بیا بر تخت دل بنشین که در عالم تو سلطانی

اگر دنیی اگر عقبی طلبکار همان ارزی

هر آن چیزی که می ورزی حقیقت دان که خود آنی

حریف نعمت الله شو که ذوق با خوشی یابی

چرا مخمور می گردی مگر غافل ز یارانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۸۰زهی عقل و زهی دانش که تو خود را نمی دانی
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۸۱ای درد تو درمان من جان منی تو یا تنی
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۸۲هر زمان خاطر مرا شکنی
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۸۳هرکه از ذوق خبر دارد و داند سخنی
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۸۴دنیا حکایتیست حکایت چه می کنی
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۸۵ای خواجه در حجابی از خود صفا نیابی
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۸۶بی درد دلی دوا نیابی
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۸۷بی درد دلی دوا نیابی
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.