پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۵۵

نرگست را باز سرخوش کرده ای

سنبلت بر گل مشوش کرده ای

دست از خون دل بیچارگان

باز می بینم منقش کرده ای

آتشی در جان ما انداختی

گوئیا نعلم در آتش کرده ای

جان ما را مبتلا کردی به هجر

عیش ما را باز ناخوش کرده ای

من نگویم ترک عشقت گرچه تو

یاری دیرینه ترکش کرده ای

ای دل آخر چیست حالت بازگوی

کاین چنین افتاده ای غش کرده ای

حال دل سید ز زلف یار پرس

زآنکه دل آنجا تو بندش کرده ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۵۷عشق تو گنجی و دل ویرانه ای
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۵۸خرمنی گندم نگر در دانه ای
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۵۹نیک سیاح جهان گردیده ای
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۶۰به چشم مست ما نگر که نور روی او بینی
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۶۱ای که می گوئی که هستم از منی
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۶۲بیا بر چشم ما بنشین که خوش آب روان بینی
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۶۳گفتم که نقش رویت گفتا در آب بینی
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۶۴عالمی صورتست و او معنی
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.