پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۱۶

خیالش نقش می بندد بهه دیده

چنان نقش و چنین دیده که دیده

دو چشمم روشن است از نور رویش

به مردم می نمایم آن به دیده

خیال عارضش در دیدهٔ ما

بود نقشی بر آبی خوش کشیده

صبا در گلستان می خواند شعرم

شنیده غنچه و جامه دریده

درآمد از درم ساقی سرمست

چنان شاهی مرا مهمان رسیده

دلم آئینه گیتی نمائی است

به لطف خود لطیفش آفریده

فتاده آتشی در نی دگر بار

مگر از سیدم حرفی شنیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۱۸از همه آئینه پیدا آمده
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۱۹سایه و همسایه پیدا آمده
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۲۰در شهادت شاهدی از غیب بی عیب آمده
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۲۱در مظهر مطهر مظهر ظهور کرده
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۲۲لطفش کرم نموده میخانه دام کرده
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۲۳آن کیست کلای کج نهاده
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۲۴جنت المأوای ما خلوتسرای میکده
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۲۵نوریست به چشم ما نموده
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.