پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۳۷

درین دریا درآ با ما و عین ما به ما میجو

چه می خواهی ازین و آن خدا را از خدا می جو

عجب حالیست حال ما که گه موجیم وگه دریا

به هرصورت که بنماید از آن معنی ما می جو

خراباتست و رندان مست و ساقی جام می بر دست

حریفی گر همی جوئی بیا آنجا مرا می جو

به عشقش گر شوی کشته حیات جاودان یابی

چو جانت زنده دل گردد ز جانت خونبها می جو

در آ در بزم سرمستان می جام فنا بستان

بنوش آب حیاتی و بقائی ز آن فنا می جو

حضور بینوایان است و ما سردار ایشانیم

بیا بنواز ساز ما نوای بینوا می جو

به گرد دو سرا گردی که می جویم نوای خود

بگیر آن دامن خود را مراد دو سرا می جو

اگر درد دلی داری بیا همدرد سید شو

حریف دردمندی شو ز درد او دوا می جو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۳۹تا به کی در خواب باشی یک زمان بیدار شو
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۴۰گفتهٔ عاشقان به جان بشنو
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۴۱آه دلسوز عاشقان بشنو
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۴۲قول ما حق است از حق می شنو
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۴۳عالم منور است به نور جمال او
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۴۴نقشی نبسته ایم به غیر از خیال او
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۴۵آینهٔ جمال او نیست به جز جلال او
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۴۶هوای خویشتن بگذار اگر داری هوای او
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.