پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۲۱

هر دمی نقش خیالی می نگارد نور چشم

هر نفس شکلی دگر از نو برآرد نور چشم

این چنین خوناب دل کز چشم ما گشته روان

چشم ما بی آبروئی کی گذارد نور چشم

چون خیال اوست هر نقشی که آید در نظر

لاجرم بر پردهٔ دیده نگارد نور چشم

چشم مستش دل ز عیاران عالم می برد

مردم گوشه نشین را خود چه آرد نور چشم

نعمت الله نور چشم مردم بینا بود

این چنین نوری به مردم می سپارد نور چشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۲۳در خرابات مغان دارم مقام
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۲۴نعمت الله می است و عالم جام
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۲۵هر که باشد خادم او حرمتی دارد تمام
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۲۶در نظر نقش خیال تو نگارم دایم
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۲۷هر کجا صورتی است در نظرم
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۲۸اسم او گنج است و عالم چون طلسم
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۲۹ای نفس شوخ چشم مرو در قفای نان
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۳۰دل که باشد گر نباشد بندهٔ فرمان من
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.