پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۳۱

عجب است این که من ز من طلبم

حسنم وز حسن حسن طلبم

یار من با من است و من حیران

به خطا رفته از ختن طلبم

یوسف خویشتن همی جویم

نه چو یعقوب پیرهن طلبم

با دل زنده عشق می بازم

من نیم مرده تا کفن طلبم

دل جمعی به جان خریدارم

در سر زلف پرشکن طلبم

دل من مدتی است تا گم شد

با اویس است در قرَن طلبم

در بهشت و بهشت می جویم

شمع بر کرده و لکن طلبم

روح اعظم نه یک بدن دارد

بلکه او از همه بدن طلبم

نعمت اللهم وز آل رسول

من کجا جای اهرمن طلبم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۳۳قطب عالم روح اعظم یافتم
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۳۴درد دل بردیم و درمان یافتیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۳۵درد دل بردیم و درمان یافتیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۳۶جان فدا کردیم و جانان یافتیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۳۷بی‌نشانی را نشانش یافتیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۳۸وقت ما خوش شد که ما ملک گدائی یافتیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۳۹تا ز درد دل دوائی یافتیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۴۰نقد گنج عشق او در کنج دل ما یافتیم
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.