پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۸۵

آفتابست و سایه بان عالم

به مثل او چنین چنان عالم

جام گیتی نماست می بینش

که نماید همین همان عالم

غیر او دیگری نخواهد دید

هر که بینا شود در آن عالم

این میان و کنار کی بودی

گر نبودی درین میان عالم

صورت اوست نور دیدهٔ ما

این معانی کند بیان عالم

همه عالم نشان او دارد

بی نشان او بود نشان عالم

هر زمان عالمی کند پیدا

می برد آورد روان عالم

عالم عشق را نهایت نیست

هست این بحر بیکران عالم

نعمت الله چون می و جام است

جام و می را بدان بدان عالم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۸۷همچو ما کیست مست در عالم
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۸۸پیرهن گر کهنه گردد یوسف جان را چه غم
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۸۹با سر زلف بتی باز در افتاد دلم
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۹۰در خرابات فنا جام بقا می نوشم
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۹۱می عشقش به کام می نوشم
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۹۲منم که جام می ذوالجلال می نوشم
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۹۳سر کویت به همه ملک جهان نفروشم
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۹۴دُرد دردش به ذوق می نوشم
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.