پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۸۲

من به خدا که از خدا غیر خدا نمی خوهم

درد دلم دوا بود از تو دوا نمی خوهم

ساکن خلوت دلم بر در گل چرا روم

شاه جهان جان منم نان چو گدا نمی خوهم

بر سر دار عشق او تا که قدم نهاده ام

دیر فنا گذاشتم دار بقا نمی خوهم

روضه تو را و حور هم ، نار تو را و نور هم

من به خدا که راضیم جز که رضا نمی خوهم

آل عبایم و یقین اهل غنا فقیر من

ظن غلط مبر که من چون تو غنا نمی خوهم

سفره صفت برای نان حلقه به گوش کی شوم

از طبق زرینهٔ خوان ابا نمی خوهم

از خط و از خطای تو خطهٔ ما مقدس است

راه صواب می روم ملک ختا نمی خوهم

مال وبال خواجه است گشته به مال مبتلا

گر تو بلا همی خوهی بنده بلا نمی خوهم

نکتهٔ عشق خوانده ام از ورق کتاب حق

معنی سر این سخن از فقها نمی خوهم

رحمت او برای من نعمت او فدای من

در بر اوست جای من جاه شما نمی خوهم

مست شراب وحدتم نیست خمار کثرتم

سید ملک عزتم غیر خدا نمی خوهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۸۴غیر او با او نگنجد در دلم
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۸۵آفتابست و سایه بان عالم
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۸۶گدای عشقم و سلطان عالم
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۸۷همچو ما کیست مست در عالم
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۸۸پیرهن گر کهنه گردد یوسف جان را چه غم
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۸۹با سر زلف بتی باز در افتاد دلم
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۹۰در خرابات فنا جام بقا می نوشم
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۹۱می عشقش به کام می نوشم
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.