پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۶۱

پادشاهی می کنم تا بنده ام

روز و شب در بندگی پاینده ام

روشنم از آفتاب عشق او

همچو ماهی بر همه تابنده ام

در هوای گلشن وصل نگار

بر لب غنچه خوشی در خنده ام

تا مگر بادی به خاکی بگذرد

خویشتن بر خاک ره افکنده ام

جان فدای عشق جانان کرده ام

تا قیامت زین کرم شرمنده ام

تا همه رندان من مستان شوند

در خرابات مغان و امانده ام

ساقی رندان بزم وحدتم

سید سرمست خود را بنده ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۶۳عاشق روی نازنین توام
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۶۴حالی است مرا با می و مستان که چه گویم
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۶۵داریم نگاری به کمالی که چه گویم
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۶۶بنمود جمالی به کمالی که چه گویم
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۶۷نازی است از آن جانب و نازی که چه گویم
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۶۸داریم حضوری و سرابی که چه گویم
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۶۹غرقهٔ آب و آب می جویم
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۷۰سخنی خوش به ذوق می گویم
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.