پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۳۶

غرض از آدم درویشانند

ور کسی آدمی است ایشانند

نزد این قوم توانگر همت

پادشاهان همه درویشانند

گر بخواهند جهان سرتاسر

از سلاطین جهان بستانند

به جز ایشان که سلیمان‌صفتند

آن دگر آدمیان دیوانند

دگران چون زن و ایشان مردند

دگران چون تن و ایشان جانند

هر یکی قطب به تمکین لیکن

چون فلک گرد زمین گردانند

بارکش چون شتر و، مرکب سیر

گر بر افلاک خوهی می‌رانند

خاک ره گشته ولی همچون آب

هرکجا گرد بود بنشانند

شده بیگانه ز خویشان لیکن

همدگر را به مدد خویشانند

از هوا نقش نگیرند چو آب

زآن که در وجد به آتش مانند

دامن از خلق جهان باز کشند

وآستین بر دو جهان افشانند

با همه درس کتب بی‌خبری

تو از آن علم که ایشان دانند

هرچه بر لوح ازل مکتوب است

یک یک از صفحهٔ دل می‌خوانند

با چنین قوم بنان بخل کنی

ور به جانشان بخری ارزانند

سیف فرغانی در مدحتشان

هرچه گویی تو ورای آنند

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۳۸هرکه همچون من و تو از عدم آمد بوجود
  2. شمارهٔ ۳۹کم خور غم تنی که حیاتش بجان بود
  3. شمارهٔ ۴۰در عجبم تا خود آن زمان چه زمان بود
  4. شمارهٔ ۴۱حسن هرجا که در جهان برود
  5. شمارهٔ ۴۲چو دل عاشق روی جانان شود
  6. شمارهٔ ۴۳چو دلبرم سر درج مقال بگشاید
  7. شمارهٔ ۴۴ای مقبل ار سعادت دنیات رو نماید
  8. شمارهٔ ۴۵نگارا کار عشق از من نیاید
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.