پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۴۵

نگارا کار عشق از من نیاید

ز بلبل جز سخن گفتن نیاید

خرد اسرار عشقت فهم نکند

ز نابینا گهر سفتن نیاید

ننالد بهر تو جز زنده جانی

ز مرده دل چنین شیون نیاید

نباشد عشق کار مرد دنیا

ملک در حکم آهرمن نیاید

که از عقد ثریا دانه خوردن

ز گنجشکان این خرمن نیاید

دل عاشق بکس پیوند نکند

ز مردم مریم آبستن نیاید

که اینجا زآستان خویش عنقا

ز بهر خوردن ارزن نیاید

ایا مسکین مکن دعوی این کار

که هرگز کار مرد از زن نیاید

ز سوز عشق بگدازد تن مرد

از آتش هیمه پروردن نیاید

محبت کار چون تو کوردل نیست

سرشک از چشم پرویزن نیاید

چو دستار ریاست بر سر تست

ترا این طوق در گردن نیاید

دل ناپاک و نور عشق؟ هیهات

سریر شاه در گلخن نیاید

چمن آرامگاه عندلیب است

کلاغ بیشه در گلشن نیاید

تو شمعی از طلب در خانه برکن

گرت مهتاب در روزن نیاید

خلاف نفس کردن کار تو نیست

که از خر بنده خر کشتن نیاید

برو از دست محنت کوب می خور

که این دولت بنان خوردن نیاید

کجا در چشم مردم باشدش جای

چو سنگ سرمه در هاون نیاید

گر آیینه شوی بی صیقل عشق

دل تاریک تو روشن نیاید

نگردد چشم روشن تا بیعقوب

ز یوسف بوی پیراهن نیاید

دل سخت تو چون مردار سنگست

چنان جوهر ازین معدن نیاید

ترا باید چو من معلوم باشد

که این کار از تو و از من نیاید

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۴۷ای ز لعل لب تو چاشنی قند و شکر
  2. شمارهٔ ۴۸نقاب از رخ خوب آن خوش پسر
  3. شمارهٔ ۴۹ای صبا گر سوی تبریز افتدت روزی گذر
  4. شمارهٔ ۵۰پستهٔ آن بت شکّر لب شیرین گفتار
  5. شمارهٔ ۵۱بعشق ای پسر جان و دل زنده دار
  6. شمارهٔ ۵۲چند گفتم که فراموش کنم صحبت یار
  7. شمارهٔ ۵۳ای بت سنگ دل و ای صنم سیم عذار
  8. شمارهٔ ۵۴من بلبلم و رخ تو گلزار
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.