پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۴۴

ای مقبل ار سعادت دنیات رو نماید

وآن زشت رو بچشم بد تو نکو نماید

از برقعی که تازه بود رنگ او بخوبی

این کهنه گنده پیر بتو روی نو نماید

امروزه غره ای تو بدین خوب رو و بی شک

فردا عروس زشتی خود را بشو نماید

چون پای بست سلسله مهر او شدستی

اصلع سری بچشم تو زنجیر مو نماید

هرکس که خواستار وی آمد بدست عشوه

چشم دلش ببندد و خود را بدو نماید

اندک بقاست چون گل و نزد تو هست خارش

چون تازه سبزه یی که بر اطراف جو نماید

عزلت کند اگرچه عمل دار ملک باشی

امروز رنگ دیدی فردات بو نماید

آیینه یی است موی سپید تو ای سیه دل

هرگه که اندرو نگری مرگ رو نماید

در چشم اهل عقل برافراز تخت هستی

مانند بیذقی که بچاهی فرو نماید

امروز ظالم ار چو توانگر عزیز باشد

فردات خوارتر ز گدایان کو نماید

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۴۶ای قوم درین عزا بگریید
  2. شمارهٔ ۴۷ای ز لعل لب تو چاشنی قند و شکر
  3. شمارهٔ ۴۸نقاب از رخ خوب آن خوش پسر
  4. شمارهٔ ۴۹ای صبا گر سوی تبریز افتدت روزی گذر
  5. شمارهٔ ۵۰پستهٔ آن بت شکّر لب شیرین گفتار
  6. شمارهٔ ۵۱بعشق ای پسر جان و دل زنده دار
  7. شمارهٔ ۵۲چند گفتم که فراموش کنم صحبت یار
  8. شمارهٔ ۵۳ای بت سنگ دل و ای صنم سیم عذار
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.