پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۳۵ - قطعه کتب الی {الخدمة} الصاحب الشهید طاب ثراه

چو حق خواجه را آن سعادت بداد

که بر اسب دولت سواری کند

بجود آب روزی هر بی نوا

بباران ادرار جاری کند

بآب سخا آن کند با فقیر

که با خاک ابر بهاری کند

بماء کرم سایل خویش را

چو گل در چمن چهره ناری کند

کسی را که حق داد بر خلق دست

نشاید که جز حق گزاری کند

بعدل ار تو یاری کنی خلق را

بفضل ایزدت نیز یاری کند

ز مظلوم شب خیز غافل مباش

که او در سحرگاه زاری کند

بسا روز دولت چو روشن چراغ

که ظلم شب آساش تاری کند

تو محتاج سرگشته را دست گیر

که تا دولتت پایداری کند

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۳۷ - قطعهاندرین ایام کآسایش نمی‌یابند انام
  2. شمارهٔ ۳۸هرکه همچون من و تو از عدم آمد بوجود
  3. شمارهٔ ۳۹کم خور غم تنی که حیاتش بجان بود
  4. شمارهٔ ۴۰در عجبم تا خود آن زمان چه زمان بود
  5. شمارهٔ ۴۱حسن هرجا که در جهان برود
  6. شمارهٔ ۴۲چو دل عاشق روی جانان شود
  7. شمارهٔ ۴۳چو دلبرم سر درج مقال بگشاید
  8. شمارهٔ ۴۴ای مقبل ار سعادت دنیات رو نماید
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.