پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲

دلبرا عشق تو نه کار منست

وین که دارم نه اختیار منست

آب چشم من آرزوی توبود

آرزوی تو درکنار منست

آنچه ازلطف ونیکویی درتست

همه آشوب روزگار منست

تا غمت در درون سینه ماست

مرگ بیرون در انتظار منست

عشق تا چنگ در دل من زد

مطربش نالهای زار منست

شب زافغان من نمی خسبد

هر کرا خانه در جوار منست

خار تو در ره منست چو گل

پای من در ره تو خار منست

دوش سلطان حسنت از سر کبر

با خیالت که یار غار منست

سخنی در هلاک من می گفت

غم عشق تو گفت کار منست

سیف فرغانی ازسر تسلیم

با غم تو که غمگسار منست

گفت گرد من از میان برگیر

که هوا تیره از غبار منست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴مهی که از غم عشقش دلم پر ازخونست
  2. شمارهٔ ۸۵هم کوی تو از جهان برونست
  3. شمارهٔ ۸۶یار من خسرو خوبان ولبش شیرینست
  4. شمارهٔ ۸۷روی از خلق بگردان که بحق راه اینست
  5. شمارهٔ ۸۸دل درو بند که دلدارت اوست
  6. شمارهٔ ۸۹دوست سلطان و دل ولایت اوست
  7. شمارهٔ ۹۰آن عاشقی که طعمه عشق تو جان اوست
  8. شمارهٔ ۹۱آفتاب حسن را برج شرف شد روی دوست
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.