پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶

یار من خسرو خوبان ولبش شیرینست

خبرش نیست که فرهاد وی این مسکینست

نکنم رو ترش ار تیز شود کز لب او

سخن تلخ چو جان در دل من شیرینست

دید خورشید رخش وز سر انصاف بماه

گفت من سایه او بودم وخورشید اینست

با رخ او که در او صورت خود نتوان دید

هرکه در آینه یی می نگرد خود بینست

پای در بستر راحت نکنم وز غم او

شب نخسبم که مرا درد سر از بالینست

خار مهرش چو برآورد سر از پای کسی

رویش از خون جگر چون رخ گل رنگینست

دلستان تر نبود از شکن طره او

آن خم وتاب که در گیسوی حورالعینست

در ره عشق که از هر دوجهانست برون

دنیی ای دوست زمن رفت وسخن دردینست

گر کسی ماه ندیدست که خندید آنست

ورکسی سرو ندیدست که رفتست اینست

سیف فرغانی تا ازتو سخن می گوید

مرغ روح از سخنش طوطی شکر چینست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸دل درو بند که دلدارت اوست
  2. شمارهٔ ۸۹دوست سلطان و دل ولایت اوست
  3. شمارهٔ ۹۰آن عاشقی که طعمه عشق تو جان اوست
  4. شمارهٔ ۹۱آفتاب حسن را برج شرف شد روی دوست
  5. شمارهٔ ۹۲ماه دو هفته را نبود نور روی دوست
  6. شمارهٔ ۹۳عاشقانرا می دهد دایم نشان از روی دوست
  7. شمارهٔ ۹۴ترا من دوست دارم تا جهان هست
  8. شمارهٔ ۹۵همچو من وصل ترا هیچ سزاواری هست
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.