پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱

بس کور دلست آنکه به جز تو نگرانست

یا خود نظرش با تو ودل باد گرانست

روی تو دلم را بسوی خود نگران کرد

آن را که دلی هست برویت نگرانست

در حسن نباشد چوتو هرکس که نکوروست

چون آب نباشد بصفا هرچه روانست

جان دل من شد غم عشق تو ازیرا

دل زنده بعشق تو چو تن زنده بجانست

دل کو خط آزادی خویش ازهمه بستد

جان داد بخطی که برو از تو نشانست

هر طفل که از مادر ایام بزاید

در عشق شود پیر اگرش بخت جوانست

هر چند که جان در خطرست از غمت ای دوست

دل کونه غم دوست خورد دشمن جانست

چون کرد درونی بغم عشق تعلق

آنست درونی که برون از دو جهانست

با یار غم عشق مرا بر تن وبر دل

نی کاه سبک باشد ونی کوه گرانست

سودا زده یی دوش چو فرهاد همی گفت

کین دلبر ما خسرو شیرین پسرانست

مه طلعت و خورشید رخ و زهره جبینست

شکر لب وشیرین سخن وپسته دهانست

تو دلبر خود را بکسی نام مگو سیف

کآن چیز که در دل گذرد دوست نه آنست

اینست یکی وصف زاوصاف کمالش

کندر دل وجان ظاهر واز دیده نهانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳ای که لعل لب تو آبخور جان منست
  2. شمارهٔ ۸۴مهی که از غم عشقش دلم پر ازخونست
  3. شمارهٔ ۸۵هم کوی تو از جهان برونست
  4. شمارهٔ ۸۶یار من خسرو خوبان ولبش شیرینست
  5. شمارهٔ ۸۷روی از خلق بگردان که بحق راه اینست
  6. شمارهٔ ۸۸دل درو بند که دلدارت اوست
  7. شمارهٔ ۸۹دوست سلطان و دل ولایت اوست
  8. شمارهٔ ۹۰آن عاشقی که طعمه عشق تو جان اوست
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.