پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۷

دل ز غمت زنده شد ای غم تو جان دل

نام تو آرام جان درد تو درمان دل

من بتواولی که تو آن منی آن من

دل بتو لایق که تو آن دلی آن دل

عشق ستمکار تو رفته بپیکار جان

شوق جگر خوار تو آمده مهمان دل

تر کنم از آب چشم روی چو نان خشک را

چون جگری بیش نیست سوخته بر خوان دل

بنده ز پیوند جان حبل تعلق برید

تا سر زلف تو شد سلسله جنبان دل

انده دنیانداد دامن جانم ز دست

تا غم تو برنکردسر ز گریبان دل

عشق تو چون چتر خویش بر سر جان باز کرد

سر بفلک برکشید سنجق سلطان دل

روی ز چشمم مپوش تا نتواند فگند

کفر سر زلف تو رخنه در ایمان دل

تا برهاند مرا ز انده من سالهاست

تا غم تو می کشد تنگی زندان دل

از صدف لفظ خویش معنی چون در دهد

گوهر شعرم که یافت پرورش از کان دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۹ای ز زلفت حلقه یی بر پای دل
  2. شمارهٔ ۳۵۰تنی داری بسان خرمن گل
  3. شمارهٔ ۳۵۱باغ را گرچه به رخ کرد بهشت آیین گل
  4. شمارهٔ ۳۵۲چو بیند روی تو ای نازنین گل
  5. شمارهٔ ۳۵۳در گلستان گرنباشد شاهد رعنای گل
  6. شمارهٔ ۳۵۴عاشقان راسوی خود هم خود بود جانان دلیل
  7. شمارهٔ ۳۵۵ما جان فدای آن رخ نیکوش می‌کنیم
  8. شمارهٔ ۳۵۶ای ز رویت پرتوی مرآفرینش را تمام
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.