پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان

بخش ۱۲ - در خون ناحق ریختن حکایت مأمون

چون تبه شد خلافت مأمون

ریخت مر خلق را به ناحق خون

کرد بر آل برمک آن بیداد

کهکسی زان صفت ندارد یاد

یحیی بیگناه را چو بکشت

گشت بر وی زمانه تنگ و درشت

مادری داشت یحیی مظلوم

پیر و عاجز ز کام دل محروم

جفت اندوه گشته اندر دهر

عیش شیرین بر او شده چون زهر

باز گفتند حال مأمون را

عرضه کردند حال محزون را

که دعای بدت همی گوید

ملکتت را زوال می‌جوید

دل او خوش کن و ز حقد بکاه

باز خواه از عجوزه عذرِ گناه

رفت مأمون شبی ز خلق نهان

برگشاده به عذر جرم زبان

درِّّ و گوهر بسی بدو بخشید

راه و سامان کار خود آن دید

گفتش ای مادر آن قضایی بود

چون قضا رفت زاری تو چه سود

بعد از این کارهای با هُش کن

وز دعای بدم فرامُش کن

گرچه یحیی نماند و یافت گزند

من ترا ام به جای او فرزند

من به جای ویم تو دل خوش دار

حقد و کین و دعای بد بگذار

مادر پیر داد کار بداد

در زمان پیش وی زبان بگشاد

گفت کای میر باز ده خبرم

من به شخصی چگونه غم نخورم

که ورا چون تویی عوض باشد

راست چون جوهر و عرض باشد

با بزرگی که آمدت حاصل

هم نباشی به جای وی در دل

چون وییی را به گور نتوان کرد

که بُوَد مادرش ز انده فرد

چون تویی با هزار حشمت و جاه

نیست ما را به جای آن دلخواه

این چنین لفظ چون دُر شهوار

یادگار است زان زن بیدار

گشت از آن یک سخن خجل مأمون

بعد از آن خود نریخت هرگز خون

ادامه‌ی الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان

  1. بخش ۱۴ - حکایت در حلم و بردباری نوشیروانحاجبی بُرد جام نوشروان
  2. بخش ۱۵ - در عدل پادشاه و صفت آنعدل کن زانکه در ولایت دل
  3. بخش ۱۶ - حکایت در عدل و سیاست و جود پادشاهروزی از روزها به وقت بهار
  4. بخش ۱۷ - حکایتشحنه‌ای در دهی شبی سرمست
  5. بخش ۱۸ - فی معانی القاضی الجاهل الظالمآن شنیدی که در دهی پیری
  6. بخش ۱۹ - در کفایت و رای پادشاهیشاه شاهان یمینِ دین محمود
  7. بخش ۲۰ - حکایت اندر حلم و سیاست و تحمّل پادشاه از رعیتگفت یک روز کوفیی به هشام
  8. بخش ۲۱ - حکایت در عفو پادشاهآن شنیدی که گفت نوشروان
همه‌ی الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.