پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان

بخش ۱۱ - حکایت در عدل سلطان

گفت روزی حکایتی پیری

که مرا بُد نشانهٔ تیری

کاندر آن روزگار شاهی بود

عالم عدل را پناهی بود

داد و انصاف و عدل گستردی

هرکسی بر ز بِرّ او خوردی

گفت روزی به رهزنی در تاخت

دید در بند کرده کاله و ساخت

بندیی چند دید بسته به بند

دزد گریان و بندیان زان خند

زود نزدیک راهزن رفتش

دُر تحقیق راهزن سفتش

گفتش این خنده و گرستن چیست

واین چنین مال و بند بستهٔ کیست

گفت ما راست این گرستن زار

که چنین نعمت از یمین و یسار

گِرد کردند از حرام و حلال

جمع کردند زرّ و کاله و مال

رخت بر باد گشته در بندند

برخود و عادلان همی خندند

ظلم شد عدل و روز شد شب ما

زان همی نشنوند یاربِ ما

عادلانیم لیک با فن خویش

بند برداشتیم از تن خویش

هرکه او عدل خویش بگذارد

ظالمی را خدای بگمارد

تا برآرد ز مال و جانش دمار

ظلم او را به ظلم سازد کار

ادامه‌ی الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان

  1. بخش ۱۳ - التمثّل فی عصمة قتل المظلومهمچنین شاه ماضی با جود
  2. بخش ۱۴ - حکایت در حلم و بردباری نوشیروانحاجبی بُرد جام نوشروان
  3. بخش ۱۵ - در عدل پادشاه و صفت آنعدل کن زانکه در ولایت دل
  4. بخش ۱۶ - حکایت در عدل و سیاست و جود پادشاهروزی از روزها به وقت بهار
  5. بخش ۱۷ - حکایتشحنه‌ای در دهی شبی سرمست
  6. بخش ۱۸ - فی معانی القاضی الجاهل الظالمآن شنیدی که در دهی پیری
  7. بخش ۱۹ - در کفایت و رای پادشاهیشاه شاهان یمینِ دین محمود
  8. بخش ۲۰ - حکایت اندر حلم و سیاست و تحمّل پادشاه از رعیتگفت یک روز کوفیی به هشام
همه‌ی الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.