پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان

بخش ۱۰ - در وصف بدان گوید

من ندانم ز جملهٔ اشرار

پُر گناهی چو بی‌گناه‌آزار

جز سیه روی وقت بیدادی

نکند همچو زنگیان شادی

شغل دولت که از ستم سازی

چه بود جز که گرگ و خرّازی

چون ز داد و ز رای خویشی شاد

چون کنی بر فرود خود بیداد

هرکه اندر جهان ستم جویند

دد و دیوان آدمی‌رویند

خلق سایه است و شاه بد پایه

پایهٔ کژ کژ افکند سایه

روزگار ار درد و گر دوزد

از دل شاه عادل آموزد

سایه ایزد است شاه کریم

راست باش و مدار از کس بیم

بد و نیکی که در ستور و ددست

از دل شاه نیک و شاه بدست

گردد از داد شاه کسری وش

سیر بُستان چو شیر پستان خوش

شود ار جور شه کند دیدار

مرد بازاری از تره بیزار

هرکه او بی‌گناه ترساند

دان که در جای ترس درماند

ظالم ار مال و جان خلق ببرد

نه هم آخرش می بباید مُرد

گرچه امروز ز ابلهی ستهد

گور و محشر جواب او بدهد

نیست بر ظالم از تن و زن و مال

جز مگر خونش ایچ چیز حلال

شاه غمخوار نایب خردست

شاه خونخوار مرد نیست ددست

مرد غمخوار مردِ دین باشد

هرکه او غم خورد چنین باشد

رنجه دارنده کم زید چو مگس

هست کم رنج از آن زید کرگس

شرهش هیچ جان چو رنجه نداشت

عدل او جان او بدو بگذاشت

هرکرا رنجه داشتن دین است

تن او نیست تن که تنّین است

عمر رنجور دیرتر ماند

رنجه دارنده زود درماند

خشم را بر خرد سوار مدار

خرد خویش را تو خوار مدار

بی‌خرد آب کرد پاسخ نان

با خرد کی خرد چنین سخنان

هرکه را خشمش از خرد بیشست

خلق ازو و او ز خلق دل ریشست

خشم چون تیغ و حلم چون زر هست

تو مهی آن گزین ز به که بهست

ای شهنشه در این سرای غرور

بخور این شربت شرابِ طهور

چون مه از تو نیافرید خدای

تو به از خلق بندگیش نمای

ادامه‌ی الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان

  1. بخش ۱۲ - در خون ناحق ریختن حکایت مأمونچون تبه شد خلافت مأمون
  2. بخش ۱۳ - التمثّل فی عصمة قتل المظلومهمچنین شاه ماضی با جود
  3. بخش ۱۴ - حکایت در حلم و بردباری نوشیروانحاجبی بُرد جام نوشروان
  4. بخش ۱۵ - در عدل پادشاه و صفت آنعدل کن زانکه در ولایت دل
  5. بخش ۱۶ - حکایت در عدل و سیاست و جود پادشاهروزی از روزها به وقت بهار
  6. بخش ۱۷ - حکایتشحنه‌ای در دهی شبی سرمست
  7. بخش ۱۸ - فی معانی القاضی الجاهل الظالمآن شنیدی که در دهی پیری
  8. بخش ۱۹ - در کفایت و رای پادشاهیشاه شاهان یمینِ دین محمود
همه‌ی الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.