پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر

بخش ۱۸ - فصل فی صفة‌الافلاک والبروج والسّماء والارض و ما بینهما من‌العجایب ذکر الافلاک و ما فیها من‌العجایب احسن من ابداع المخدّرات الکواعب

چندگویی ز چرخ و مکر و فنش

به خدای از کری کند سخنش

چیست چرخ و زمین فراز و مغاک

جامهٔ سبز و دامنی پر خاک

شب صد چشم چیست محتالی

روز یک چشم چیست دجّالی

زشت باشد به خاصه از ابدال

جز به عبرت نظارهٔ دجّال

روز و شب را به سوی زیرک و غمر

تحفه از وی غمست و غارت عُمر

چیست چنبر سپهر دهر افروز

رسن پیسه چیست جز شب و روز

در فگندت به چنبر گردن

بهر کشتن زمانه پیسه رسن

زده مار فلک ترا به ستیز

هست پیسه رسن ازو بگریز

در غم زرّ سرخ و سیم سره

سبلتت سبز گشت همچو تره

تره سبز و پر آب و رنگینست

سر کینش ز پای سرگینست

ادامه‌ی الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر

  1. بخش ۲۰ - حکایة فی اصحاب الفغلةآن چنان شد که در زمین هری
  2. بخش ۲۱ - در صفت ارکانی و گردونی با آن جهان الدنیا قنطرةٌ فاعبروها ولا تعمروهاآنچه ارکانی و آنچه گردونیست
  3. بخش ۲۲ - تمثیل در مذمّت دوستی دنیاای گرفته به دست حرص و امل
  4. بخش ۲۳ - فی ترک العادة بالمجاهدةچکنی در کنار مادر خو
  5. بخش ۲۴ - فی تسلّی قلوب الاخوة والاخواتشوی خود را زنی بدید دژم
  6. بخش ۲۵ - فصل فی‌الحکمة ذکرالحکمة احکم فانّها بین الکائنات حکم مثل الاحباب والاعداء کمثل الدواء والداء در دوستی و دشمنیمردم از زیرکان دژم نشود
  7. بخش ۲۶ - حکایت در محبّت و دوستی خالصدوستی دوست را مهمان شد
  8. بخش ۲۷ - التمثّل فی ریا الحّبآن شنیدی که عُمّر خطاب
همه‌ی الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.