پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر

بخش ۲۴ - فی تسلّی قلوب الاخوة والاخوات

شوی خود را زنی بدید دژم

تنگ دل شد به شوی گفت این غم

گر برای منست بادی شاد

ور برای دل است پیشت باد

از پی نان مریز آب از روی

بوحبیشی ز بوغیاث مجوی

آبروی از برای نان برود

طمع نان بود که جان برود

چون نه نیکی نه قابل نیکی

تو و کاکا و کوکو و کی کی

زهد عیسی و حرص قارون بین

گفته در شأن آن و در حق این

و رفعنا به نردبان نیاز

فخسفنا ز سر نشیبی آز

آن به زهد آسمان گرفته به ناز

وین شده خاک خورده از پی آز

عقل و جان گفته از پی زر و سیم

انّ ربّی بکیدهّن علیم

آفت آدمی ز دنیی دان

راحت جان و تن ز عقبی دان

مرد خرسند میر کوی بود

که طمع زنگ آب روی بود

در نگر بی‌مزاج و خاطر دون

زین دو معنی به عیسی و قارون

قصّهٔ یوسف ار ندانی تو

چون ز قرآن همی نخوانی تو

چون ز زن بود آفت و المش

راند قرآن به کام او قلمش

مرد دنیی کرامتی نبود

قیمتی جز قیامتی نبود

گر ترا خشم و آز بگذارد

بر زمین موری از تو نازارد

ار چنانی مبارکت باد آن

ورنه این کن وزو جهان بستان

ورنه از حرص گندمی پی خورد

گرد خود همچو آسیا می‌گرد

حرص را بر نه از قناعت بند

وانگه از دور او گری و تو خند

باب نسیان تمام گشت سخن

سخن آرم ز دوست و ز دشمن

ادامه‌ی الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر

  1. بخش ۲۶ - حکایت در محبّت و دوستی خالصدوستی دوست را مهمان شد
  2. بخش ۲۷ - التمثّل فی ریا الحّبآن شنیدی که عُمّر خطاب
  3. بخش ۲۸ - فی ذکر رفقاء السّوءدوستی با مُقامر و قلّاش
  4. بخش ۲۹ - فی ترک المخالطة مع‌الاوباشخلق جز مکر و بند و پیچ نیند
  5. بخش ۳۰ - حکایت در بی‌وفاییقصه‌ای یاد دارم از پدران
  6. بخش ۳۱ - در صفت ابلهان گویدصحبت ابلهان چو دیگ تهیست
  7. بخش ۳۲ - فی تحقیق العشقآن شنیدی که در عرب مجنون
  8. بخش ۳۳ - التمثّل فی‌الانسان و عملهآن نبینی که پادشه‌زاده
همه‌ی الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.