پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر

بخش ۲۲ - تمثیل در مذمّت دوستی دنیا

ای گرفته به دست حرص و امل

پیر زالی سر تو زیر بغل

دو جهان آنکه علوی و سفلیست

صورت هر دو باز گویم چیست

این یکی پیر تنگ میدانیست

وآن دگر زال سبحه گردانیست

شکر تسبیح می‌کند جاوید

به دو تا مهرهٔ سیاه و سپید

همه بر گرد درگهش به طواف

مرد سجاده باف و کُستی باف

ز ابلهان رازهاش پوشیده است

لیک عاقل همه نیوشیده است

نه همی گویدت فلک ز فراز

کز خرد نردبان کن و بر تاز

همچو آدم برای آن دم را

نردبان ساز بام عالم را

در جهان خرد بر آی از خاک

چکنی کلبهٔ میان کاواک

زیر این پردهٔ کبود منو

پند این راهب جهان بشنو

که همی گوید از زبان مرور

که بنگذارمت به غار غرور

سه روانت ز نه ستیخ کنم

همه اعضات چار میخ کنم

پیش از آن کِت برآید این مکّار

برو این هفت و چار و نه بگذار

که عدد چون رسید بر سر حد

روی بنمود بارگاه احد

دل ز دنیا و مهر او بگسل

زآنکه بر جان سمست و در دل سل

دنیی ار چه فراغت حال است

آفتش فخر و کبر و محتاتیست

خردت خسرو گزیده کند

باز اَزت گدای دیده کند

زار ماندست مرد زی دنیا

نکند جُست را کری دنیا

گر به چشم تو هست دختر خال

هست مکروه و زشت باطن و زال

مده از بهر لاف احمق وار

رخصت دین به رخصت دینار

دل بی برگ را نوا نورست

بی نیاز از خدای و دین دورست

قدر سیمی که حرص ننشاند

فرج استر نکو همی داند

آنّ فی دیننا بخوان و بدان

مرکبت را بران و تیز بران

صدمت شوق در سرای فراق

نکشد بار انتظار براق

خردت را بران و دست مدار

بر خرد شرع مصطفی بگمار

چون بیوباردت نهنگ سقر

دست بر سر کنی نیابی سر

سیم را در دل ایچ راه مده

به ملک نامهٔ سیاه مده

ادامه‌ی الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر

  1. بخش ۲۴ - فی تسلّی قلوب الاخوة والاخواتشوی خود را زنی بدید دژم
  2. بخش ۲۵ - فصل فی‌الحکمة ذکرالحکمة احکم فانّها بین الکائنات حکم مثل الاحباب والاعداء کمثل الدواء والداء در دوستی و دشمنیمردم از زیرکان دژم نشود
  3. بخش ۲۶ - حکایت در محبّت و دوستی خالصدوستی دوست را مهمان شد
  4. بخش ۲۷ - التمثّل فی ریا الحّبآن شنیدی که عُمّر خطاب
  5. بخش ۲۸ - فی ذکر رفقاء السّوءدوستی با مُقامر و قلّاش
  6. بخش ۲۹ - فی ترک المخالطة مع‌الاوباشخلق جز مکر و بند و پیچ نیند
  7. بخش ۳۰ - حکایت در بی‌وفاییقصه‌ای یاد دارم از پدران
  8. بخش ۳۱ - در صفت ابلهان گویدصحبت ابلهان چو دیگ تهیست
همه‌ی الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.