پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۱۷۷

کسی را کو نسب پاکیزه باشد

به فعل اندر نیاید زو درشتی

کسی را کو به اصل اندر خلل هست

نیاید زو به جز کژی و زشتی

مراد از مردمی آزادمردیست

چه مرد مسجدی و چه کنشتی

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۱۷۹شد دیدهٔ من سپید از وعدت
  2. شمارهٔ ۱۸۰ - از زبان تیر خراسای لاف زنی که هر کجا هستی
  3. شمارهٔ ۱۸۱برهٔ بریان هر جا که بود چاکر تست
  4. شمارهٔ ۱۸۲چون به ملک اندر بر آرد گردی از مردان مرد
  5. شمارهٔ ۱۸۳ - هم در هجای معجزی شاعرمعجز معجزی پدید آمد
  6. شمارهٔ ۱۸۴ - در رثای امیر معزیشد باز گهر طبع گهرزای معزی
  7. شمارهٔ ۱۸۵ - و نیزسخن را به خواب اندرون دوش گفتم
  8. شمارهٔ ۱۸۶ - در هجای علی سه بوسشای سه بوسش به آدمی ناژی
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.