پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

جمشید و خورشید

بخش ۱۰ - قطعه

شاهی که در بسیط زمین حکم نافذش

جذر اصم ز صخره صمّا شنیده‌اند

صد نوبت از سیاهی گرد سپاه او

این اشهبان توسن گردون رمیده‌اند

تن جامه‌ایست خرقه جسم مخالفش

کان جامه را به قد حسامش بریده‌اند

آنجم ندیده‌اند در آفاق ثانیش

ور ز آنکه دیده‌اند، یکی را دو دیده‌اند

آن سایه عنایت یزدان که وحش و طیر

در سایه عنایت او آرمیده‌اند

در آفتاب گردش ازین سایه کی فتاد

تا سایبان سبز فلک گستریده‌اند

در کار زر به دور کفش خیره مانده‌ام

تا آن دو روی را به چه رو برکشیده‌اند

سرویست سر فراز به بستان سلطنت

کان سرو را ز عقل و روان آفریده‌اند

ماران رمح سینه اعدا ز دست او

سوراخ کرده‌اند و بدو در خزیده‌اند

ادامه‌ی جمشید و خورشید

  1. بخش ۱۲ - قطعهبجز از آتش دراز زبان
  2. بخش ۱۳ - قطعهروز کسوف ار کند قصد بدوزد به تیر
  3. بخش ۱۴ - قطعهطاووس روز تا ز افق جلوه می‌کند
  4. بخش ۱۵ - آغاز داستان جمشید و خورشید خبر دادند دانایان پیشین
  5. بخش ۱۶ - دیدن جمشید، خورشید را اندر خواب چو روی خود بهشتی دید در خواب
  6. بخش ۱۷ - غزلگفتم خیال وصلت گفتا به خواب بینی
  7. بخش ۱۸ - غزلمطول قصه‌ای دارم که گر خواهم بیان کردن
  8. بخش ۱۹ - آگاهی فغفور شاه از حال جمشیدچو صبح از جیب گردون سر برآورد
همه‌ی جمشید و خورشید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.