پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

جمشید و خورشید

بخش ۱۲ - قطعه

بجز از آتش دراز زبان

بجز از خامه زبان کوتاه

کس نیارست کرد در عالم

دو زبانی و سرکشی با شاه

لاجرم خاکسار و سرگردان

آن به تون رفت و این به آب سیاه

در آن اندیشه مه بگداخت تن را

که بندد بر سمندش خویشتن را

خیالی چند کج باشد کزین عار

توان بستن بر اسب او به مسمار

عقابش را چو شد زاغ کمان جفت

به وصف الحال نیز این شعر می‌گفت

ادامه‌ی جمشید و خورشید

  1. بخش ۱۴ - قطعهطاووس روز تا ز افق جلوه می‌کند
  2. بخش ۱۵ - آغاز داستان جمشید و خورشید خبر دادند دانایان پیشین
  3. بخش ۱۶ - دیدن جمشید، خورشید را اندر خواب چو روی خود بهشتی دید در خواب
  4. بخش ۱۷ - غزلگفتم خیال وصلت گفتا به خواب بینی
  5. بخش ۱۸ - غزلمطول قصه‌ای دارم که گر خواهم بیان کردن
  6. بخش ۱۹ - آگاهی فغفور شاه از حال جمشیدچو صبح از جیب گردون سر برآورد
  7. بخش ۲۰ - راز گفتن جمشید با پدر و مادردر آخر غنچه این راز بشکفت
  8. بخش ۲۱ - غزلگوئیا این نقش بیجان صورت جان من است
همه‌ی جمشید و خورشید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.