پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

جمشید و خورشید

بخش ۱۱ - قطعه

سحرگاه ازل کز پرده عرض

قضا می‌داد نور و سایه را عرض

قدر بنوشت بر اطراف چترش

که السلطان ضل الله فی الارض

خرد گرد فلک چندان که گردید

کسی بالاتر از چترش نمی‌دید

فلک را گفت بردی ای کمان قد

چو ابروی بتان پیشانی از حد

تنزل کن ز جای خویش زیرا

که ضل چتر سلطانیت اینجا

چرا بالا نشستی گفت از آن رو

که او چشم جهانست و من ابرو

ادامه‌ی جمشید و خورشید

  1. بخش ۱۳ - قطعهروز کسوف ار کند قصد بدوزد به تیر
  2. بخش ۱۴ - قطعهطاووس روز تا ز افق جلوه می‌کند
  3. بخش ۱۵ - آغاز داستان جمشید و خورشید خبر دادند دانایان پیشین
  4. بخش ۱۶ - دیدن جمشید، خورشید را اندر خواب چو روی خود بهشتی دید در خواب
  5. بخش ۱۷ - غزلگفتم خیال وصلت گفتا به خواب بینی
  6. بخش ۱۸ - غزلمطول قصه‌ای دارم که گر خواهم بیان کردن
  7. بخش ۱۹ - آگاهی فغفور شاه از حال جمشیدچو صبح از جیب گردون سر برآورد
  8. بخش ۲۰ - راز گفتن جمشید با پدر و مادردر آخر غنچه این راز بشکفت
همه‌ی جمشید و خورشید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.