پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

جمشید و خورشید

بخش ۱۸ - غزل

مطول قصه‌ای دارم که گر خواهم بیان کردن

به صد طومار و صد دفتر نشاید شرح آن کردن

به معنی صورتی امشب نمودی روی و این صورت

نمی‌یارم عیان گفتن نمی‌شاید نهان کردن

من این صورت کجا گویم من این معنی کرا گویم؟

کز اینها نیست این صورت که پیدا می‌توان کردن

دل من رفت و من دست از غم دل می‌زنم بر سر

چرا تن می‌زنم؟ باید مرا تدبیر جان کردن

مرا یاری درونی نیست غیر از اشک و، من او را

به جست و جوی این حالت نمی‌یارم روان کردن

به مهر روی او با صبح خواهم همنفس بودن

به بوی زلف او بر باد خواهم جان فشان کردن

ادامه‌ی جمشید و خورشید

  1. بخش ۲۰ - راز گفتن جمشید با پدر و مادردر آخر غنچه این راز بشکفت
  2. بخش ۲۱ - غزلگوئیا این نقش بیجان صورت جان من است
  3. بخش ۲۲ - از خواب گفتن جمشید با مهرابملک بگشاد راز صورت خواب
  4. بخش ۲۳ - اجازه سفر خواستن جمشیدملک جمشید کرد آن راز مشهور
  5. بخش ۲۴ - سفر جمشید به روم به روز فرخ و حال همایون
  6. بخش ۲۵ - غزلغباری کز ره معشوقه آید
  7. بخش ۲۶ - روان شدن جمشید از ولایت پریان بسوی رومبه چین چون رومیان آیینه بستند
  8. بخش ۲۷ - کشته شدن دیو به دست جمشید ز قلب لشکر آمد سوی جمشید
همه‌ی جمشید و خورشید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.