پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

جمشید و خورشید

بخش ۲۱ - غزل

گوئیا این نقش بیجان صورت جان من است

نقش بیحانش مخوان کان نقش جانان منست

می‌دمد بویی و هر دم بلبل جان در قفس

می‌کند فریاد کاین بوی گلستان منست

خود چه نوراست آن که دل خود را بر او پروانه‌وار

می‌زند کاین عکس از آن شمع شبستان منست

می‌گشاید دل مرا از بند زلف نازنین

حلقه زلفش کلید قفل زندان منست

گر کند قصد سر من، بر سر من حاکمست

ور نماید میل جان، شکرانه بر جان منست

صورتی در پیش دارم خوب و می‌دانم که این

صورت جمعیت حال پریشان منست

ادامه‌ی جمشید و خورشید

  1. بخش ۲۳ - اجازه سفر خواستن جمشیدملک جمشید کرد آن راز مشهور
  2. بخش ۲۴ - سفر جمشید به روم به روز فرخ و حال همایون
  3. بخش ۲۵ - غزلغباری کز ره معشوقه آید
  4. بخش ۲۶ - روان شدن جمشید از ولایت پریان بسوی رومبه چین چون رومیان آیینه بستند
  5. بخش ۲۷ - کشته شدن دیو به دست جمشید ز قلب لشکر آمد سوی جمشید
  6. بخش ۲۸ - در دیر راهببه نزد بحر دیری دید مینا
  7. بخش ۲۹ - رباعیلازم نبود که آنچه دولت باید
  8. بخش ۳۰ - جمشید و سفر دریاملک را چون بسیج آورد از آن دیر
همه‌ی جمشید و خورشید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.