پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

جمشید و خورشید

بخش ۲۹ - رباعی

لازم نبود که آنچه دولت باید

نقش فلکی هم آنچنان بنماید

شاید که تو را چنانکه باید ناید

باید که تو را چنانکه آید شاید

ادامه‌ی جمشید و خورشید

  1. بخش ۳۱ - غزلای طوطی جان زین قفس سبز برون پر
  2. بخش ۳۲ - در وصف صبحچو سیمین صبح سر بر زد ز خاور
  3. بخش ۳۳ - جواب دادن حورزاد جمشید راپری گفتش که: «اینجا مرز روم است
  4. بخش ۳۴ - رفتن جمشید به اقامتگاه خورشید در آن خرگه بت موزون شمایل
  5. بخش ۳۵ - عاشق شدن خورشید بر جمشیدگلی دید از هوا پیراهنش چاک
  6. بخش ۳۶ - غزلای صبا خیز و دمی دامن خرگه بردار
  7. بخش ۳۷ - قطعهاز سرِ گرمی جوابش داد شمع
  8. بخش ۳۸ - گفتگوی جمشید با شمع ملک با شمع گفت ای گرم رو، نرم!
همه‌ی جمشید و خورشید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.