پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

قطعات

شمارهٔ ۱

سپهر علم و جهان فضیلت آنکه بود

به جنب قدر تو پستی سپهر اعلا را

تو آن مسیح سرشتی که می کند باطل

لبت به گاه سخن معجز مسیحا را

توئی که نکهت لطف تو کرده شرمنده

شمایم گل سوری و مشک سارارا

بقدر رتبه زچار امهات آن خلقی

که از وجود تو فخر است هفت آبا را

زطیب لطف تو خجلت فضای تبت را

زبوی خلق تو غیرت نسیم صنعا را

اگر چه من به کمال تو در طریق ادب

برون نهاده ام از حد خویشتن پا را

تو نیز از سخنان کنایت آمیزی

که می گدازد چون موم سنگ خارا را

چنان زخویش برنجاندم که رنجانند

زخویشتن دل حساد جان اعدا را

ولی به گفته سعدی که کرده است خجل

ز نثر خویش ثریا ز شعر شعرا را

«به دوستی که اگر زهر یابم از دستت

چنان به صدق واردت خورم که حلوارا»

فلک جنابا ای آنکه منفعل سازد

فروغ رای تو خورشید عالم آرارا

برای مدح تو هر دم بهانه ای جویم

زبس مدام به دل دارم این تمنا را

ولی چگونه مدیح تو چون منی گوید؟

که کرده مدح تو عاجز جریر واعشی را

ز نظم خویش کنم شرم بهر مدحت تو

چو آورم به بنان خامه ی گهر زارا

غریق موجه ی دریای خجلت است آری

کسی که قطره فرستد به تحفه دریا را

کند نسیم بهاران به دهر تا خرم

چو نخل طوبی هر ساله باغ و صحرا را

نهال عمر تو در باغ دهر خرم باد

به غایتی که زند طعنه باغ طوبا را

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۳شود چو شاد زقتلم دل من و تو مترس
  2. شمارهٔ ۴به سینه تیرنگاهت همان کند که کند
  3. شمارهٔ ۵ز سائلان درت هیچکس نشد واقف
  4. شمارهٔ ۶به فرمان شاهی کزو زیب دید
  5. شمارهٔ ۷طراز محفل ایجاد میرزا احمد
  6. شمارهٔ ۸خار گلزار جهان آقا فلان
  7. شمارهٔ ۹به شخصی آشنا گفتم حدیثی
  8. شمارهٔ ۱۰مهین کره ی میر عبدالغفور
همه‌ی قطعات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.