پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

دفتر دوم

بخش ۴۰ - عرض حال نمودن ملائکه‌ با آن جناب‌ و تمنای یاری نمودن و جواب‌ آن برگزیدة حضرت‌ رب الارباب‌

پس‌ ملایک‌ محو و بی‌ خویش‌ آمدند

بهر عرض حال خود پیش‌ آمدند

کای وجودت‌، موجد امکان ما

درگه‌ عونت‌ پناه جان ما

گرچه‌ از عشق‌ تو ما بی‌ بهره ایم‌

لیک‌ در مهرت‌ به‌ عالم‌ شهره ایم‌

گرچه‌ ما را قوة آن نقل‌ نیست‌

حد ما عقل‌ است و عشق‌ از عقل‌ نیست‌

لیک‌ عشقت‌ جان ما را داد، بود

زآنکه‌ عقل‌ از عشق‌ آید در وجود

جبرئیل‌ آن پیشوای قدسیان

وحی‌ حق‌ را بر پیمبر ترجمان

بد هنوز افتاده اندر بحر نیل‌

گر نبودش مرتضی‌(ع) پیر و دلیل‌

از حق‌ آداب‌ عبودیت‌ نیافت‌

گر به‌ جانش‌ نور مهرت‌ می‌ نتافت‌

چون به‌ ذات‌ بی‌مثالت‌ شد دخیل‌

گشت‌ سرخیل‌ ملایک‌ جبرئیل‌

همچنین‌ هر یک‌ از این‌ روحانیان

داغ‌ مِهرت‌ هست‌ ایشان را به‌ جان

جملگی‌ در عهد و پیمان توایم‌

غرقه‌ در دریای احسان توایم‌

ما نکردیم‌ از پی‌ یاری نزول

کاین‌ نباشد حد ما مُشت‌ فضول

بلکه‌ تا تجدید پیمانت‌ کنیم‌

عقل‌ را خاشاک میدانت‌ کنیم‌

گرچه‌ عقل‌ ماست‌ عاشق‌ را صداع

لیک‌ ما را نیست‌ غیر از این‌ متاع

گرچه‌ در مهرت‌ بسی‌ محکم‌ پی‌ ایم‌

لیک‌ دانیم‌ اینکه‌ ما یارت‌ نِه‌ ایم‌

عقل‌ آری گرچه‌ ز املاک است‌ و بس‌

پیش‌ راه عاشقان خار است‌ و خس‌

شاه سر برداشت‌ کای افلاکیان

وی مجرد از مزاج خاکیان

بندگی‌ های شما در خدمتم‌

ثابت‌ است‌ و هم‌ قبول حضرتم‌

هرکه‌ را حق‌ داده نوعی‌ زندگی‌

کرده تکلیفش‌ در آن بر بندگی‌

چون شما از نور عقلی‌ زنده اید

در مقام عقل‌ ما را بنده اید

نیست‌ از بهر شما تکلیف‌ عشق‌

قامت‌ ما را سزد تشریف‌ عشق‌

عاشقان را نیست‌ بر سر عقل‌ و هوش

بهر فرمانند یکجا چشم‌ و گوش

ادامه‌ی دفتر دوم

  1. بخش ۴۲ - در معنی‌ السعید سعید فی‌ بطن‌ امه‌ والشقی‌ شقی‌ فی‌ بطن‌ امه‌حق‌ تعالی‌ چونکه‌ ارسال وجود
  2. بخش ۴۳ - رجوع به‌ حکایت‌ زعفر جنی‌ و جنیاندر سعادت‌ زعفرا نیک‌ اختری
  3. بخش ۴۴ - خطاب‌ آن سلطان لولاک با افلاکآسمانا حاجت‌ عرض تو چیست‌
  4. بخش ۴۵ - خطاب‌ با زمین‌ و کوههاای زمین‌ آرام گیر این‌ جنبشت‌
  5. بخش ۴۶ - خطاب‌ بحر آفرین‌ به‌ دریاهابحرها طغیان خود را وانهید
  6. بخش ۴۷ - خطاب‌ رب‌ العباد به‌ بادمی‌ وزی اینسان چرا ای باد تند
  7. بخش ۴۸ - سخن‌ گفتن‌ آن ذات‌ عالی‌ از اندیشه‌ و ادراک با خاکمر تو را ای خاک چبود گفتگو
  8. بخش ۴۹ - رجوع به‌ مکالمه‌ آن سلطان عباد با جناب‌ سید سجاد روحی‌ فداهماای علی‌ تو گرچه‌ خاکی‌ نسبتی‌
همه‌ی دفتر دوم ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.