پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

من به ملک دل شهنشه بوده‌ام تا بوده‌ام

از رموز عشق آگه بوده‌ام تا بوده‌ام

دل بر آن گیسوی مشکین داده‌ام تا داده‌ام

محو آن رخسار چون مه بوده‌ام تا بوده‌ام

دفتر و سجاده یکسو هشته‌ام تا هشته‌ام

دور از زهاد ابله بوده‌ام تا بوده‌ام

درس عشق از خط ساقی خوانده‌ام تا خوانده‌ام

بحر علم علم الله بوده‌ام تا بوده‌ام

کوی جانان را به مژگان رفته‌ام تا رفته‌ام

خاک آن ایوان و درگه بوده‌ام تا بوده‌ام

راه با اهل طریقت رفته‌ام تا رفته‌ام

سالکان را رهبر و ره بوده‌ام تا بوده‌ام

از من آلوده دامان کسب پاکی در‌خور است

چون ز خودبینی منزه بوده‌ام تا بوده‌ام

بر کمال اهل معنی، بر ثبوت اهل فقر

خویش برهان موجه بوده‌ام تا بوده‌ام

گر ببخشد جرم عالم را صفی برجاست چون

بندهٔ رحمتعلی شه بوده‌‌ام تا بوده‌ام

ریزه خوار خوان عرفانم جهانی گشت از آنک

ریزه خوار نعمت‌ الله بوده‌ام تا بوده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷خواهم از دیوانگی هر چند بکشم دست من
  2. شمارهٔ ۴۸عادت ابروی تست فته در انداختن
  3. شمارهٔ ۴۹مهر است مرا بر لب پیش لب قند تو
  4. شمارهٔ ۵۰دلی که می‌کشد او را کمند گیسویی
  5. شمارهٔ ۵۱این کمر جانا که تنگ از بهر نیرو بسته‌ای
  6. شمارهٔ ۵۲امروز نیامد به من از دوست بریدی
  7. شمارهٔ ۵۳در طواف حرمم گفت بگوش آگاهی
  8. شمارهٔ ۵۴برده عقل و هوش از من دلبری قدح نوشی‌
همه‌ی غزلیات ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.