پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

غزلیات

شمارهٔ ۵۰

دلی که می‌کشد او را کمند گیسویی

کجاست راه که یابد رهائی از سوئی

سزاست آنچه دل از دست طره تو کشد

که کرد بیخبر آهنگ سخت بازوئی

جراحتی که را دل ز تیغ هجران یافت

گذشت از آنکه پذیرد بوصل داروئی

بهیچ راه نجستم یکی میان تو را

شد ار چه خاطر باریک بین من موئی

از آن کمر که تو بستی و بر گشودی خاست

دگر ز دیده دریانشین من جوئی

شوم غبار و بگیرم ز مهر دامانت

اگر بقهر بگردانی از رهم روئی

صفی ز نام بط و باده مست و مخمور است

چه جای آنکه ز میخانه بشنود بوئی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲امروز نیامد به من از دوست بریدی
  2. شمارهٔ ۵۳در طواف حرمم گفت بگوش آگاهی
  3. شمارهٔ ۵۴برده عقل و هوش از من دلبری قدح نوشی‌
  4. شمارهٔ ۵۵تو اگر کناره از ما ز ره مجاز کردی
  5. شمارهٔ ۵۶گر عناصر سرگران کردند با من نوبتی
  6. شمارهٔ ۵۷در انجمن به خرام آمدی و رو بستی
همه‌ی غزلیات ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.