پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

غزلیات

شمارهٔ ۵۵

تو اگر کناره از ما ز ره مجاز کردی

برصا کشیم نازت چو تو خوبه ناز کردی

سوی عاشقان مفتون نبرد شهی شبیخون

تو بما ز چشم میگون همه ترکتاز کردی

تو بس ار چه خوبروئی همه دم بهانه جوئی

نگذشت گفتگویی که بهانه ساز کردی

بجهان و روزگاران زبتان گلعذاران

نکند کس این بیاران که تو دلنواز کردی

تو انامل بلورین نزدی بزلف مشکین

مگر آنکه ز اهل آئین همه کشف راز کردی

ز رهت چو گشتم آگه تو بطره بستیم ره

سفری که بود کوته بر ما دراز کردی

چو زدی بطره دستی دل عاشقان شکستی

بشکسته باز بستی گرهی که باز کردی

ره موت گیرم از سر شنوم اگر بمحشر

بجنازه‌ام تو دلبر زکرم نماز کردی

بخدا صفی علائق ببر از خود و خلائق

سر و جان کجاست لائق که بر او نیاز کردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷در انجمن به خرام آمدی و رو بستی
همه‌ی غزلیات ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.