پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

من اندر خرقه دوش از سوز می غرق عرق گشتم

همی با حق حق نزدیک و دور از ما خلق گشتم

ببرد اندر مقام قاب قوسینم عروق جان

جوار دوست را واصل‌تر از حد صدق گشتم

عجب سری ز جان دیدم که بر حل معمائی

کتاب روح می‌کردم ورق ناگه ورق گشتم

در او دیدم جمال یار و چون بشکافتم جانرا

نه تنها فالق‌النور آمدم رب‌الفلق گشتم

عبث رحمتعلی نفکند در مرآت دل پرتو

چو بودم غرق عصیان رحمتش را مستحق گشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶گفتم که بجام تست خون دل ناچیزم
  2. شمارهٔ ۴۷خواهم از دیوانگی هر چند بکشم دست من
  3. شمارهٔ ۴۸عادت ابروی تست فته در انداختن
  4. شمارهٔ ۴۹مهر است مرا بر لب پیش لب قند تو
  5. شمارهٔ ۵۰دلی که می‌کشد او را کمند گیسویی
  6. شمارهٔ ۵۱این کمر جانا که تنگ از بهر نیرو بسته‌ای
  7. شمارهٔ ۵۲امروز نیامد به من از دوست بریدی
  8. شمارهٔ ۵۳در طواف حرمم گفت بگوش آگاهی
همه‌ی غزلیات ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.