پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۵۰۴ - الوقت

شنو از وقت گر خود ره نوردی

شناسی گر که قدر وقت مردی

مشو تو ماضی و مستقبل اندیش

مکن غفلت ز وقت حاضر خویش

چو ماضی و مضارع نیست چیزی

نباشد بین اعدامت تمیزی

بماضی چیزی ارشد فوت سهل است

گذشته رفت و افسوسش ز جهل است

و گر بیم و امید است از مضارع

بود آن هر دو بر وقت تو مانع

گر از مکروه مستقبل بود بیم

علاج آن نباشد غیرتسلیم

نگردد رفع ز اندوهت شداید

شود ور خیر باشد بر تو عاید

تو اکنون وقت خود را مغتنم دار

که باشد محتمل آن نفع و اضرار

بسا باشد که برعکس آیدت پیش

ز هر چه باشدت امید و تشویش

امید سودبودت آن زیان شد

و زان چیزی که اندیشی امان شد

بود ممکن که از گل خار بینی

بعکسش یا که گل از خار چینی

ز دشمن ترسی او شاید شود دوست

شود دشمن کسی کت یارو یکروست

ندیدی یا نماندت یاد از پیش

شدی مأیوس از بیگانه و خویش

و زان راهی که بس بود از نظر دور

تو را حاصل بنا گه گشت منظور

نباشی تا که بر آینده ناظر

بدست آری زمام وقت حاضر

پس آمد حفظ وقت اندر مراتب

بحال عارف و عامی مناسب

بود هم وقت دائم آن دائم

که صوفی را بود سامان دائم

نه اینجا وقت گنجد نه زمانی

بود ماضی و مستقبل بآنی

نباشد صوفی الا ابن اینوقت

نیابد غیرصوفی همچنین وقت

در اینحالست گر باشی هم احوال

مساوی ماضی و مستقبل و حال

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۵۰۶ - الوقوف الصادقوقوف صادقت آنست و لایق
  2. بخش ۵۰۷ - الولیمهیا بهر تحقیق ولی باش
  3. بخش ۵۰۸ - الولایهپس از ذکر ولی اندر ولایت
  4. بخش ۵۰۹ - الولایه الصغریعبارت باشد از صغری با کمال
  5. بخش ۵۱۰ - الولایه الکبریعبارت آن بسیرت گر ثباتست
  6. بخش ۵۱۱ - الولایه العلیاکنم بر عارفی چالاک و بینا
  7. بخش ۵۱۲ - حرف الهاءعبارت هاء ز ذات شاه جود است
  8. بخش ۵۱۳ - الهوبود هو اعتبار از ذات حضرت
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.