پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۵۱۳ - الهو

بود هو اعتبار از ذات حضرت

ز حیث اختفا و فقد غیبت

از آن وضع نفس مانند هوشد

که روح اندر تن از پیوند هوشد

تو را هستی دلیل تام ذات است

نفس هم دمبدم پیغام ذاتست

ز نام خود فرستد بر تو پیغام

که یادآور ز جود صاحب اکرام

تصور کن تو کی ذی روح بودی

کجا بودت نمودی یا که بودی

تو را حق در وجود آورد و شئی کرد

بهار این گلشنت را بعد دی کرد

غنای حق و فقر خود بیاد آر

ز نام هو که دارد در تو تکرار

ودیعه هستی است این داری ار هوش

کجا آدم کند ایندم فراموش

غرض هو رتبه غیب‌الغیوبست

نفس نقش وی از بهر وجوبست

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۵۱۵ - همه‌الافاقه و همه‌الانفه و همهه الغالیهز همتها یکی باشد افاقت
  2. بخش ۵۱۶ - الهوا و الهواجسهوا میل است سوی مقتضیات
  3. بخش ۵۱۷ - الهواجمهوا جم واردات ناگهانیست
  4. بخش ۵۱۸ - الهیولیهیولی باشد آن شیئ که صورت
  5. بخش ۵۱۹ - حرف الیاء یاقوته الحمراءدگر یاقوته الحمرا کدام است
  6. بخش ۵۲۰ - الیدانیدان دو اسم را دان بالتقابل
  7. بخش ۵۲۱ - یوم الجمعهتو یوم الجمعه دان وقت لقایت
  8. بخش ۵۲۲ - خاتمه‌الکتابهزاران شکر کین پاکیزه دیوان
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.