پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۳۸ - البسط

بود بسط آن ورود ناگهانی

بقلب از غیب سلطان معانی

دلیل بّر و اکرام و قبول است

نشان انس و لطف بی‌غلولست

گر از مکری نباشد نیک حالیست

غنیمت دان که بس فرخنده فالیست

گهی باشد که محض امتنان است

بدل از وی بس آفات و زیانست

چه برنا اهل لطف پادشاهی

ندارد بهر او غیر از تباهی

ولی چون در مقام قابل آید

مراد دل زشاهش حاصل آید

زحال خود به بسطی برنگردد

لبش گر بحر نشود تر نگردد

اگر در قلب خود بینی گشایش

نظر کن تا نباشد آزمایش

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۴۰ - البقرهبقر دارد حدیث از نفسر مرتاض
  2. بخش ۴۱ - البوادربوادر فجئه‌ئی باشد که بر دل
  3. بخش ۴۲ - بیت‌الحکمهز بیت الحکمه کان قلبی بود خاص
  4. بخش ۴۳ - بیت‌المقدسز بیت‌المقدس بشنو قلب طاهر
  5. بخش ۴۴ - بیت‌المحرمبود بیت‌المحرم قلب کامل
  6. بخش ۴۵ - بیت‌العزهبیت‌العزه آنک اهل دل آمد
  7. بخش ۴۶ - باب‌التاءبود تا از تعینها کنایت
  8. بخش ۴۷ - التانیسبود تانیس بر ظاهر تجلا
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.