پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۳۷

دیده های پاک را با حسن، کشتی آشناست

شبنم روشن گهر در گلستان فرمانرواست

اهل دل را کعبه و بتخانه می دارد عزیز

خال موزون هر کجا بر چهره افتد خوشنماست

می کند بی دست و پایی دشمنان را مهربان

موج دریا بر خس و خاشاک، بازوی شناست

سرفرازان جهان را خاکساری زینت است

گوهر شهوار را گرد یتیمی کیمیاست

رهرو عشق از بلای آسمانی فارغ است

آب روشن را چه پروا از غبار آسیاست؟

بر دم شمشیرم از باریک بینی های عقل

ای خوش آن رهرو که در راه طلب بی رهنماست

لوح های ساده را خواب پریشان است نقش

بر تن آزاده نقش بوریا دام بلاست

چشم بینا در جهان عقل باشد دستگیر

در بیابان توکل، چشم پوشیدن عصاست

مایه داران مروت، ماندگان را شهپرند

ورنه بوی پیرهن فارغ ز امداد صباست

می رساند بوی گل خود را به دنبال بهار

گرچه از رنگ شلاین، پای سیرش در حناست

بیش شد ذوق گرستن دیده را زان خاک پای

چشم را روشن نماید گریه ای کز توتیاست

می شود راجع به اصل خویش صائب فرع ها

بازگشت بوی مشک آخر به آهوی ختاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۳۹چرخ ماند از گردش اما اضطراب دل بجاست
  2. غزل شمارهٔ ۹۴۰شکر این آب و علف ضایع کنان یک دم بجاست
  3. غزل شمارهٔ ۹۴۱تا به کی در پرده باشد نیک و بد، ساغر کجاست؟
  4. غزل شمارهٔ ۹۴۲از دو عالم فارغم، آزاده ای چون من کجاست؟
  5. غزل شمارهٔ ۹۴۳خشک شد کشت امیدم ابر احسانی کجاست؟
  6. غزل شمارهٔ ۹۴۴روزگارم تیره شد خورشید سیمایی کجاست؟
  7. غزل شمارهٔ ۹۴۵از دل سخت بتان از ناله ای فریاد خاست
  8. غزل شمارهٔ ۹۴۶کی سری بردم به جیب خود که طوفان برنخاست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.