پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۴۰

شکر این آب و علف ضایع کنان یک دم بجاست

شکر ارباب سخن باقی است تا عالم بجاست

می کند اشک ندامت پاک، دل را از گناه

نیست از دوزخ غمی تا دیده پر نم بجاست

بی کشاکش نیست عیسی گر برآید بر فلک

چشم سوزن می پرد تا رشته مریم بجاست

کعبه حاجت روا را چشم زخمی لازم است

گر رگ تلخی بود با چشمه زمزم، بجاست

نیست بر صاحبدلان دستی هوای نفس را

باد در دست سلیمان است تا خاتم بجاست

نام فانی را اثر بخشد حیات جاودان

تا نیفتاده است جام از دور، نام جم بجاست

لازم شمع است صائب اشک و آه آتشین

تا اثر از زندگانی هست، درد و غم بجاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۴۲از دو عالم فارغم، آزاده ای چون من کجاست؟
  2. غزل شمارهٔ ۹۴۳خشک شد کشت امیدم ابر احسانی کجاست؟
  3. غزل شمارهٔ ۹۴۴روزگارم تیره شد خورشید سیمایی کجاست؟
  4. غزل شمارهٔ ۹۴۵از دل سخت بتان از ناله ای فریاد خاست
  5. غزل شمارهٔ ۹۴۶کی سری بردم به جیب خود که طوفان برنخاست
  6. غزل شمارهٔ ۹۴۷رفت تا مجنون ز دشت عشق مردی برنخاست
  7. غزل شمارهٔ ۹۴۸هر که رو تابد ز عاشق، خط مشکینش سزاست
  8. غزل شمارهٔ ۹۴۹گر بسوزد ز آتش می شرم جانان مفت ماست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.