پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۳۰

باده تلخی که از بویش دل منصور ریخت

عشق آتشدست در مغز من پرشور ریخت

از لب خاموش من مهر خموشی برنداشت

باده تلخی که نقش از کاسه منصور ریخت

مشت خاک ما چه باشد پیش شوخی های حسن؟

این همان برق است کز یک نوشخندش طور ریخت

گفتگوی عشق با اهل خرد حیف است حیف

این جواهر سرمه را نتوان به چشم کور ریخت

هر سخن گوشی و هر می ساغری دارد جدا

شربت سیمرغ نتوان در گلوی مور ریخت

از دل خم جلوه گر شد در لباس آفتاب

هر فروزان اختری کز طارم انگور ریخت

من که سنگ خاره عاجز بود در دستم چو موم

دیدن آن سنگدل از پنجه من زور ریخت

خرمنی در دامن صحرای محشر سبز کرد

هر که مشت دانه ای در رهگذار مور ریخت

غنچه هشیارست و بلبل مست، گویا از حجاب

جام خود را در گریبان غنچه مستور ریخت

برنیارد هیچ کس صائب سر از نیرنگ حسن

خون نزدیکان ز شوق یک نگاه دور ریخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۳۲پیش ساقی هر که آب رو درین میخانه ریخت
  2. غزل شمارهٔ ۹۳۳چشم مخموری که ما را زهر در پیمانه ریخت
  3. غزل شمارهٔ ۹۳۴روی از عالم بگردان گر لقا می بایدت
  4. غزل شمارهٔ ۹۳۵گرچه نی زرد و ضعیف و لاغر و بی دست و پاست
  5. غزل شمارهٔ ۹۳۶هر که پیوندد به اهل حق ز مردان خداست
  6. غزل شمارهٔ ۹۳۷دیده های پاک را با حسن، کشتی آشناست
  7. غزل شمارهٔ ۹۳۸در غبار خط صفای آن پری طلعت بجاست
  8. غزل شمارهٔ ۹۳۹چرخ ماند از گردش اما اضطراب دل بجاست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.