پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۲۹

کوته اندیشی که گل در خوابگاه یار ریخت

یوسف گل پیرهن را در گریبان خار ریخت

هر که رنگ آرزو در سینه افگار ریخت

یوسف گل پیرهن را در گریبان خار ریخت

کرد خط سبز را زلف سیاهش جانشین

وقت رفتن زهر خود را عاقبت این مار ریخت

عاشقان هم بر بساط ناز جولان می کنند

بس که ناز از جلوه آن سرو خوش رفتار ریخت

مستی و دیوانگی و بیخودی را جمع کرد

جمله را در کاسه من چشم او یکبار ریخت

پیش ازین اطفال بر دیوانه سنگی می زدند

سنگ بر دیوانه من از در و دیوار ریخت

عشق هیهات است غافل گردد از احوال حسن

بلبلان را ریخت دل هر جا گلی از بار ریخت

خودنمایی نیست کار خاکساران، ورنه من

مشت خونی می توانستم به پای دار ریخت

بس که گشتم مضطرب از لطف بی اندازه اش

تا به لب بردن تمام این ساغر سرشار ریخت

لاله ای بی داغ از دل برنیاید سنگ را

کوهکن تا خون خود در دامن کهسار ریخت

تا نگاهش بر عذار لاله رنگ او فتاد

آب شد گل از حیا، زان گوشه دستار ریخت

بیش ازین ای شاخ گل بی پرده در گلشن مگرد

باغ مرغان چمن از رعشه گلزار ریخت

تا فشاندم برگ هستی از ملامت فارغم

نخل شد ایمن ز سنگ کودکان چون بار ریخت

حاصل پرداز دل صائب کدورت بود و بس

جای طوطی بر سر آیینه ام زنگار ریخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۳۱در علاج درد ما رنگ از رخ تدبیر ریخت
  2. غزل شمارهٔ ۹۳۲پیش ساقی هر که آب رو درین میخانه ریخت
  3. غزل شمارهٔ ۹۳۳چشم مخموری که ما را زهر در پیمانه ریخت
  4. غزل شمارهٔ ۹۳۴روی از عالم بگردان گر لقا می بایدت
  5. غزل شمارهٔ ۹۳۵گرچه نی زرد و ضعیف و لاغر و بی دست و پاست
  6. غزل شمارهٔ ۹۳۶هر که پیوندد به اهل حق ز مردان خداست
  7. غزل شمارهٔ ۹۳۷دیده های پاک را با حسن، کشتی آشناست
  8. غزل شمارهٔ ۹۳۸در غبار خط صفای آن پری طلعت بجاست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.