پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۷۲

گر بگذری ز هستی آرام جان بیابی

گر خط کشی به عالم خط امان بیابی

آن گوهری که جویی در جیب آسمان ها

گر پاکشی به دامن در خود روان بیابی

تا همچو پیر کنعان چشم از جهان نپوشی

کی بوی پیرهن را در کاروان بیابی؟

تا هست رشته جان در پیچ و تاب می باش

شاید که وصل گوهر چون ریسمان بیابی

از روزی مقدر قانع به خون دل شو

تا آب و دانه خود در آشیان بیابی

بی زحمت تردد گردون نیافت قرصی

خواهی تو بی کشاکش نان از جهان بیابی؟

هر چند در سعادت مشهور چون همایی

مغز تو آب گردد تا استخوان بیابی

ز افسردگی جهان را افسرده می شماری

از رهروان چو گردی عالم روان بیابی

روزی که نفس سرکش فرمان پذیر گردد

نه توسن فلک را در زیر ران بیابی

خاک مراد عالم اکسیر خاکساری است

هر حاجتی که خواهی زین آستان بیابی

از بی نشان حجاب است نام و نشان سالک

بی نام و بی نشان شو تا بی نشان بیابی

چون باد صبحگاهی منشین ز پای صائب

شاید که برگ سبزی زان گلستان بیابی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹۷۴افتاده کار ما را با یار شوخ و شنگی
  2. غزل شمارهٔ ۶۹۷۵اکسیر شادمانی است خاک دیار طفلی
  3. غزل شمارهٔ ۶۹۷۶از بس که خوش عنان است سیلاب زندگانی
  4. غزل شمارهٔ ۶۹۷۷آن را که نیست قسمت از روزی خدایی
  5. غزل شمارهٔ ۶۹۷۸یا غمم را شمار بایستی
  6. غزل شمارهٔ ۶۹۷۹تلخ منشین شراب اگر داری
  7. غزل شمارهٔ ۶۹۸۰دلفروزست جام خاموشی
  8. غزل شمارهٔ ۶۹۸۱نمی آید از من دگر بردباری
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.