پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۷۵

اکسیر شادمانی است خاک دیار طفلی

بازیچه ای است عشرت از رهگذار طفلی

شیرافکنان غم را در چشم خاک ریزد

بر هر طرف که تازد دامن سوار طفلی

در عالم مکافات هرباده را خماری است

تلخی زندگانی باشد خمار طفلی

در برگریز پیری شد رخنه های آفت

هر خنده ای که کردیم در نوبهار طفلی

خطی کشید بر خاک گردون کینه پرور

هر جلوه ای که کردیم در روزگار طفلی

شد از فشار گردون موی سفید و سرزد

شیری که خورده بودیم در روزگار طفلی

هر چند گرد پیری بر رخ نشست ما را

مشغول خاکبازی است دل بر قرار طفلی

شد عمر و خارخارش در دل هنوز باقی است

هر چند بوده ده روز صائب بهار طفلی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹۷۷آن را که نیست قسمت از روزی خدایی
  2. غزل شمارهٔ ۶۹۷۸یا غمم را شمار بایستی
  3. غزل شمارهٔ ۶۹۷۹تلخ منشین شراب اگر داری
  4. غزل شمارهٔ ۶۹۸۰دلفروزست جام خاموشی
  5. غزل شمارهٔ ۶۹۸۱نمی آید از من دگر بردباری
  6. غزل شمارهٔ ۶۹۸۲ورق تا نگردانده باد خزانی
  7. غزل شمارهٔ ۶۹۸۳منزه ز لاف است حیران معنی
  8. غزل شمارهٔ ۶۹۸۴تا چند مرا از خود ای دوست جدا داری؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.