پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۲۹

تا کی ز کف عنان توکل رها کنی؟

از نقش پای راهروان رهنما کنی

چون حلقه، دیده نگران شو تمام عمر

شاید به روی خود در توفیق وا کنی

جز نقش یوسفی نبود در بساط صبر

تو جهد کن که آینه را (با صفا کنی)

اطعام، رزق روح و طعام است (رزق تن)

تا کی ز رزق روح به تن اکتفا کنی؟

دست خود از نگار علایق بشوی پاک

تا صد گره گشاده به دست دعا کنی

در نامرادی این همه بیداد می کنی

گر چرخ بر مراد تو گردد چها کنی؟

آشفتگی ز مغز ( نمی رود)

دستار نیست (این که ز سر زود وا کنی)

قالب تهی ز خویش ( )

چون بهله دست (در کمر مدعا کنی)

تنگ شکر ( )

گر خوابگاه (خویشتن از بوریا کنی)

تا کی دهان خویش ( )

چند اکتفا ( )

) در خانه، کور (

) عصا کنی (

از خودسری و بی بصری، چند چون حباب

صائب ز بحر خانه خود را جدا کنی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹۳۱چند از بهار عشق قناعت به خس کنی؟
  2. غزل شمارهٔ ۶۹۳۲گر فکر زاد آخرت ای دوربین کنی
  3. غزل شمارهٔ ۶۹۳۳بر خاک راه اگر گذری مشکبو کنی
  4. غزل شمارهٔ ۶۹۳۴در پیری ارتکاب می ناب می کنی
  5. غزل شمارهٔ ۶۹۳۵دایم ستیزه با دل‌افگار می‌کنی
  6. غزل شمارهٔ ۶۹۳۶زین گریه دروغ که ای پیر می کنی
  7. غزل شمارهٔ ۶۹۳۷هرگاه رخ ز باده عرقناک می کنی
  8. غزل شمارهٔ ۶۹۳۸زیر سپهر خواب فراغت چه می کنی؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.