پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۳۰

تا کی ز جهل چاره حرص از طلب کنی؟

از خارخار چند علاج جرب کنی؟

هرگز نمی رسد به طباشیر استخوان

پیش حسب مباد حدیث نسب کنی

شب راز آه زنده دلان روز می کنند

داری تو جد و جهد که روزی به شب کنی

انداخت پیش ابر سپر، تیغ آفتاب

آن به که خصم را به مدارا ادب کنی

نان گرسنه چشم فزاید گرسنگی

از چون خودی مباد که روزی طلب کنی

در بحر صاحب گهر از ابر شد صدف

چون غافلان مباد که ترک سبب کنی

بارست سایه بر دل آزادگان و تو

بهر سفر رفیق موافق طلب کنی

صائب به غمگسار ز غم می توان رسید

حیف است عمر صرف نشاط و طرب کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹۳۲گر فکر زاد آخرت ای دوربین کنی
  2. غزل شمارهٔ ۶۹۳۳بر خاک راه اگر گذری مشکبو کنی
  3. غزل شمارهٔ ۶۹۳۴در پیری ارتکاب می ناب می کنی
  4. غزل شمارهٔ ۶۹۳۵دایم ستیزه با دل‌افگار می‌کنی
  5. غزل شمارهٔ ۶۹۳۶زین گریه دروغ که ای پیر می کنی
  6. غزل شمارهٔ ۶۹۳۷هرگاه رخ ز باده عرقناک می کنی
  7. غزل شمارهٔ ۶۹۳۸زیر سپهر خواب فراغت چه می کنی؟
  8. غزل شمارهٔ ۶۹۳۹تسکین دل به زلف پریشان چه می‌کنی؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.